برای ماهی ای قرمز کهـ هر دمـ اشکـ هایشـ را نثار آبـ می کرد


by : x-themes

بنام او

+برای ماهی ای قرمز کهـ هر دمـ اشکـ هایشـ را نثار آبـ می کرد+

با منـ بگو ای غمـ زدهـ

ای همرهـ بارانـ زدهـ

ای کوچکـ گلگونـ

کهـ از دریای بی پایابـ، دلـ کندی

دلـ بهـ اینـ تنگـ زمینـ همـ باز بندی؟

زندگی، بودنـ، چهـ دشوار استـ باور کن

دلـ ز دریاها بریدنـ دور ماندنـ آه دلـ گیر استـ باور کن

منـ و تو هر دو درگیر همانـ حسیمـ

آنـ احساسـ آرامشـ میانـ غمـ و اندوهی فراوانـ

می تپد در قلبـ مانـ اینـ نور بارانـ

قصهـ مانـ روزی از آنـ جا گشتـ آغاز

بهـ دور از هر غمی کردیمـ پرواز

ولی فرقی استـ در اینـ آشنایی

تو یکـ ماهی و منـ شاعرگدایی

بهـ اینـ دنیا گذر افکند اما

فرشتهـ جایشـ اینـ جا نیستـ چونـ ما

و او شد انتها و اوجـ احساسـ

لطیفـ و با ظرافتـ چونـ گلـ یاسـ

میانـ قلبـ خود او مهر می کاشتـ

و قلبمـ با بهایی سختـ برداشتـ

تو را با سالـ نو مهمانـ خود کرد

دلشـ شد گرمـ اما دستـ او سرد

امیدتـ یا امیدمـ، او شد آنـ دمـ

زمانـ خندهـ اشـ دور استـ هر غمـ

بهـ دوششـ می کشد او هر غمی را

غمـ منـ یا غمتـ یا هر کسی را

منـ و تو گریهـ می کردیمـ هر آنـ

ولی تنها فقط با بوی بارانـ

تو اینـ اشکتـ نثار آبـ می گشتـ

و اشکمـ خواندهـ میشد هفتـ در هشتـ

ولی روزی کهـ تو جانتـ سپردی

غمـ و اندوهـ را بر دلـ نشاندی

فقط باران دلـ بر گونهـ اشـ بود

همانـ بارانکـ آرامـ چونـ رود

دلمـ تَنگـ استـ ای همـ درد! رفتی

بهـ دور از تُنگـ خود مبهوتـ خندی

کمی دیر استـ گویمـ از دلـ تنگمـ

 ولی حسرتـ! نهـ از سنگمـ




†ɢα'§ : <-TagName->
برچسب:, |- مبهم -|

ϰ-†нêmê§